
من نرگس. 17 سالمه. عاشق بارون. تنها همدمم ماه . که با اون شبا قرار ملاقات دارم.
بقیشو هم توی هفته های اول که اون گوشه هست مراجعه کن. کامل کامل گفتم.
من عاشق بارون دارم می میرم.کاش می دونست نرگس چیزی ازش باقی نمونده!

خسته شدم
خدایا خودت کمکم کن
یا علی به عشق تو زنده ام
می گی هنوز تو فکرمی
بعضی شبا خواب نداری
می گن با یکی دیدنت
می گن خیلی دوسش داری
می گی مگه می شه منو
یه روز فراوش بکنی
می گن به هر چی اون بگه
بدون شک گوش می کنی![]()



عیدتون مبارک
راستی یلدا خوش بگذرههههههههههههههههههههههههههههه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از اول هم من و تو ما نبودیم
من و تو مال یه دنیا نبودیم
از اول هم تو اون سر در گمیها
می گفتیم با همیم اما نبودیم
تمومش کن بیا از هم جدا شیم
بیا اینقدر تکراری نباشیم
تمومش کن تا همین جا توی لحظه
از این تنهایی با هم رها شیم
تمموش کن ته این جاده بسه
تهش ماییم که قلبامون شکسته
بگو اینجا کجای قصه ماست؟
نگاه کن اول راهیم و خسته
نترس از اینکه حرفام دلنشین نیست
تموم سهم ما از عشق این نیست
ما عشق اول هم بودیم اما
همیشه عشق اول بهترین نیست
تمومش کن بیا از هم جدا شیم
بیا اینقدر تکراری نباشیم
تمومش کن تا همین جا توی لحظه
از این تنهایی با هم رها شیم
تمموش کن ته این جاده بسه
تهش ماییم که قلبامون شکسته
بگو اینجا کجای قصه ماست؟
نگاه کن اول راهیم و خسته
تمومش کن بیا از هم جدا شیم
بیا اینقدر تکراری نباشیم
تمومش کن تا همین جا توی لحظه
از این تنهایی با هم رها شیم
دیگه خسته شدم
ازتون یه خواهش دارم
این mahla جون که اظهار لطف کردن و نظر دادن
حالا به نظر شما واقعا این جوریه؟
اگه آره اینجا رو تعطیل کنیم عین بچه آدم بچسبیم به درسو مقشمون.
اگه نه تو پست بعدی جوابتو می دم انسان بی تربیت.
سلام
بعد یه غیبت طولانی
حالام اومدم یه چیزی بزارم و بدو بدو برم.
می دونین چی؟
رازهای زندگی بهتر
خوب حالا بگم اینارو از کجا کش رفتم؟
چند وقت پیشا داشتیم با برو بچ از یه جایی رد می شدیم که یهو چشمم افتاد به یه نمایشگاه کتاب.
بدو بدو رفتیم اونجا و من دیوونه یه چندتایی کتاب خریدم.
نمی دونم چرا بچه ها بهم گفتن تو دیوونه ای آخه این کتابا رو واسه چی می خری؟
آخه می دونن که من کاریو که دوست دارم انجام می دم نه کاری رو که دیگران بگن.
به نظر شما دیوونه ام؟
حالا به هر حال .
یکی از اون کتابا راز های زندگی برتر اثر جکسون براون بود که 500 نکته رو نوشته بود منم 60 تاشو نوشتم اینجا.
راستی دعا واسه باریدن بارون یادتون نره ها.
من که فعلا در عذابم.
ولی یه چیزی یکی تو این تلویزیونه یه چیزی گفتا
امشب شب آخره که مزاحمت شدم خورشيد فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم بدرقه لازم ندارم خودم ميرم عزيز ترين نذار بمونه زير پا.قلبم و بردار از زمين دوستت دارم براي تو يه حرف خيلي ساده بود غافل از اينکه دل من منتظر اشاره بود





سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها. سه
چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت. سه چيز
در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها، موفقيت و شانس. سه چيز در
زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان واقعي
نمی دونید چقدر دلم هوای بارون کرده.
وای خدایا من که دارم دق می کنم .
واسه کسی که عاشق بارونه چقدر سخته که توی آبان باشیم و بارون نیاد.
خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا من بارون می خوام
خدایا را می جویم
خدا کجاست؟
در پی نشانه ای از او
پس این نشانه کجاست؟
در آیه آیه قرآن؟
درصدای گنجشکان؟
در پرواز کبوترها؟
در لابه لای حرفهای یک دل شکسته؟
در نگاه منتظر یک مادر؟
خدا کجاست؟
در اشک یک یتیم بی سر پناه؟
پس این خدا کجاست؟
خدایا خسته شدم
خسته
پس تو کجاییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟
یکی نیست خدا را به من نشان دهد؟
آهای کسانی که از خدا حرف می زنید پس خدا کجاست؟
هیچی قشنگی نداره
دل من بدون تو
رویای رنگی نداره
عشق من با تو فقط
منظره ها دیدنین
سیبای دنیا فقط
با دست تو چیدنین
بگو که دوسم داری
دوسم داری خیلی زیاد
بگو که دوسم داری
دلت فقط منو می خواد
بگو که دوسم داری
دوسم داری، دوسم داری
نکنه یه وقت بری
عاشق تو جا بذاری
چه هفته ی بدی بود
بالاخره تموم شد.
راستی بچه ها به نظر شما من واقعا مضخرف و لجبازم؟
آقا داریوش که اینو گفتن. شما چی می گید؟
من چه جور آدمیم؟
بچه ها تسلیت می گم
من عاشق قیصر امین پور بودم و هستم
روحش شاد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از تهایت شب اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
دیدگان تو در قاب اندوه
سرد و خاموش
خفته بودند
زودتر از تو ناگفته ها را
با زبان نگه گفته بودند
از من و هر چه در من نهان بود
می رمیدی
می رهیدی
یادم آمد که روزی در این راه
نا شکیبا مرا در پی خویش
می کشیدی
می کشیدی
آخرین بار
آخرین بار
آخرین لحظه تلخ دیدار
سر بسر پوچ دیدم جهان را
باد نالید و من گوش کردم
خش خش برگهای خزان را
باز خواندی
باز راندی
باز بر تخت عاجم نشاندی
باز در کام موجم کشاندی
گرچه در پر نیان غمی شوم
سالها در دلم زیستی تو
آه، هرگز ندانستم از عشق
چیستی تو
چیستی تو
کیستی تو
مرسی که به من سر زدین و نظر دادین
آقا داریوش از شما هم ممنونم اما اینو بدون برا من اصلا مهم نیست که کی از من خوشش میاد و کی بدش میاد.
من فقط برام مهم اینه که اشتباه نکنم.
شادم که در شرار تو می سوزم
شادم که در خیال تو می گریم
شادم که بعد وصل تو باز اینسان
در عشق بی زوال تو می گریم
پنداشتی که چون زتو بگسستم
دیگر مرا خیال تو در سر نیست
اما چه گویمت که جز این آتش
بر جان من شراره دیگر نیست
شبها چو در کناره نخلستان
کارون ز رنج خود به خروش آید
فریادهای حسرت من گویی
از موجهای خسته به گوش آید
شب لحظه ای بساحل او بنشین
تا رنج آشکار مرا بینی
شب لحظه ای به سایه خود بنگر
تا روح بیقرار مرا بینی
من با لبان سرد نسیم صبح
سر می کنم ترانه برای تو
من آن ستاره ام که درخشانم
هر شب در آسمان سرای تو
غم نیست گر کشیده حصاری سخت
بین من و تو پیکر صحرا ها
من آن کبوترم که به تنهایی
پر می کشم به پهنه دریاها
شادم که همچو شاخه خشکی باز
در شعله های قهر تو می سوزم
گوئی هنوز آتن تبدارم
کز آفتاب شهر تو می سوزم
اما من آن شکوفه اندوهم
کز شاخه های یاد تو می رویم
شبها ترا بگوشه تنهایی
در یاد آشنای تو می جویم
|
حقوق اين
وبلاگ محفوظ است و كپي از آن تنها با ذكر نام مجاز مي باشد |